تبليغاتX
چراغ سپهر

چراغ سپهر

                         به نام آنکه جان را فکرت آموخت

                                    چراغ دل به نور جان برافروخت

                         ز فضلش هر دو عالم گشت روشن

                                         ز فیضش خاک آدم گشت گلشن

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/24 توسط سعدانه |


سلام بچه ها خوشحالم که به وبلاگ ما سری زدید.

تو این وبلاگ می تونید درباره ی هر موضوعی مطلب پیدا کنید علمی فرهنگی هنری و از همه مهمتر عارفانه و فیلسوفانه و....

اگه کار خاصی داشتین ایمیلمون هست . نظراتتون ما را در این راه کمک میکنه .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/23 توسط سعدانه |


یادتون باشه همیشه دانشمندان ُ عارفان ُ بزرگان ُ فیلسوفان و... مورد ملامت و تمسخر دیگران بودند چون حقیقت می گفتند ُ چون حرف دلشون رو می زدند و... پس بیاین همه چیزها رو رها کنیم و ... .

اگه خواستید می تونید حرفی اگه دارید مطلبی اگه دارید اصلا هرچی دارید برامون بزارید تا ما هم روی وبلاگمون بزاریم شاید بعضی ها ببینند یکم به فکر بیفتند که چرا اونها ....

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/07/28 توسط سعدانه |


سوال : بچه ها می خوام نظرتون رو راجب خودتونُ آ فرینش خودتونُ هدفتون و... برامون بگید.

+ نوشته شده در شنبه 1387/07/27 توسط سعدانه |


محبوبم!

اگر برای آن به سوی تو می آیم

که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی

بگذار که در آنجا بسوزم.

واگر برای آن بسوی تو می آیم

که لذت بهشت را به من بخشی

بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود

اما اگر به خاطر تو به سویت می آیم

محبوبم! مرا از خویش ران!

متبرکم کن

تا در کنار زیبایی جاودانه ات

تا ابد لانه کنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/24 توسط سعدانه |


روشنایی الهی مرا احاطه کرده است

عشق الهی مرا در برگرفته است

حضور خدا مراقب من است

نیروی خدا مرا حمایت می کند

هرکجا که هستم خداوند در آنجاست

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/24 توسط سعدانه |


در مورد اسم وبلاگم پرسیده بودید من یک روز در خانه نشسته بودم داشتم تخمنه می شکستم یک دفع گفتم تو آسمون خدا این همه ستاره هست که آدما راهشونو با اونا پیدا کتند گفتم منم بیام یه چراغی باشم شاید یکی راهشو با چراغ من پیدا کرد . 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/15 توسط سعدانه |


الو سلام منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست.

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است. ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست.

 شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است، به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل خط شروع شد. خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12 توسط سعدانه |


زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن. سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی

 

                                                       

 

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم

 

                                                   

 

به آنها که در زمینند رحم کنید تا آنکه در آسمانهاست به شما رحم نماید

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12 توسط سعدانه |


نيوتون‌ : قوانين‌ ثابت‌ روابط‌ علت‌ و معلول‌ را تعيين‌ مي‌كنند

انشتين‌ : قوانين‌ علمي‌ توصيفهاي‌ احتمالات‌ آماري‌ هستند كه‌ به‌ وسيله‌ي‌ انسان‌ تهيه‌ شده‌اند

نيوتون‌ : ماده‌ و قانون‌ وجودي‌ عيني‌، قابل‌ كشف‌ و مجزا از مشاهده‌ كننده‌ دارند، 

انشتين‌ : همه‌ي‌ امور حسي‌ وابسته‌ به‌ مشاهده‌ كننده‌ هستند و بايد بالنسبه‌ به‌ او مورد تفسير قرار گيرند

نيوتون‌ : ماده‌ از ذرات‌ مجزا يا نامربوط‌ تركيب‌ شده‌ است‌

انشتين‌ : ماده‌ امواج‌ انرژي‌ است‌

نيوتون‌ : جرم‌ مطلق‌ است‌

انشتين‌ : جرم‌ نسبت‌ به‌ سرعت‌ و مشاهده‌ كننده‌ تغيير مي‌كند

نيوتون‌ : جهان‌ بي‌نهايت‌ است‌

انشتين‌ : جهان‌ احتمالاً متناهي‌ و در بُعد پنجم‌ (انحناي‌ فضا) كروي‌ است‌

نيوتون‌ : مكان‌ مطلق‌ است‌، زمان‌ مطلق‌ است‌ و حركت‌ نيز مطلق‌ مي‌باشد

انشتين‌ : مكان‌ و زمان‌ در يك‌ سيستم‌ چهار بُعدي‌ متحد شده‌اند

نيوتون‌ : جاذبه‌ نيرويي‌ است‌ ميان‌ اجسام‌

انشتين‌ : ميدان‌ جاذبه‌اي‌، يك‌ خصوصيت‌ مكاني‌ كه‌ ماده‌ را احاطه‌ كرده‌ است‌، موجب‌ تغييراتي‌ در مكان‌ و زمان‌ مي‌شود

نيوتون‌ : اشعه‌ي‌ نور در خطوط‌ مستقيم‌ حركت‌ مي‌كنند

انشتين‌ : ميدان‌ جاذبه‌اي‌ باعث‌ انحناي‌ اشعه‌ي‌ نور مي‌شود

نيوتون‌ : حركت‌ بالنسبه‌ به‌ منبع‌ نور، سرعت‌ نور را تغيير مي‌دهد

انشتين‌ : سرعت‌ نور با توجه‌ به‌ همه‌ي‌ بينندگان‌ در همه‌ جا ثابت‌ است‌

نيوتون‌ : مكان‌، مكان‌ اقليدسي‌ است‌

انشتين‌ : مكان‌، مكان‌ غير اقليدسي‌ است‌

نيوتون‌ : قوانين‌ طبيعت‌ مطلق‌ هستند، ماده‌ مطلق‌ است‌ و زمان‌ نيز مطلق‌ مي‌باشد

انشتين‌ : قوانين‌ نيوتون‌ و ديگر اصول‌، تعميمات‌ يا قضاياي‌ كلي‌ موقتي‌ يا آزمايشي‌ هستند كه‌ براساس‌ مدارك‌ موجود تهيه‌ شده‌اند

نيوتون‌ : دنياي‌ تصورات‌ و دنياي‌ روح‌ در كنار دنياي‌ مادي‌ وجود دارد

انشتين‌ : دنياي‌ نامعلوم‌، ما فوق‌ قلمرو تحقيق‌ است‌ نه‌ در كنار آن‌

نيوتون‌ : جهان‌ دنياي‌ مسدودي‌ است‌، معرفت‌ درباره‌ي‌ آن‌ به‌ زودي‌ معلوم‌ خواهد شد. با اينكه‌ دنيا نامتناهي‌ است‌، مع‌ ذلك‌ بر طبق‌ يك‌ عده‌ قوانين‌ و اصول‌ محدود كه‌ قابل‌ شناختن‌ هستند عمل‌ مي‌كند

انشتين‌ : جهان‌ باز است‌؛ هر چيز ممكن‌ است‌ رخ‌ دهد و احتمالاً رخ‌ خواهد داد. تغيير ضروري‌ است‌

نيوتون‌ : پديده‌ را ممكن‌ است‌ به‌ طور مجزا بررسي‌ نمود

انشتين‌ : پديده‌ها را بايد در كل‌ ميدان‌ يا موقعيت‌ متغير يا ديناميك‌ مورد تحقيق‌ قرار داد

نيوتون‌ : قطعيت‌ و ثبات‌ خصوصيات‌ اصلي‌ جهان‌ است‌

انشتين‌ : عدم‌ ثبات‌ و تغيير آشكارتر از هر چيز هستند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/09 توسط سعدانه |


 

 

الا بذکرالله تطمئن القلوب

 

گر نگهدار من آن است که من میدانم

شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد!

شک نکن.خدا خیلی دوستت داره.خیلی مراقبت هست.

داره بهت میگه من باهاتم.همیشه.در همه حال!

نمیگه پابه پات میام.میگه توسختی ها تورو رو دست هام میگیرم ومیبرمت.

یادت اومد؟

با خداروی شنهای ساحل راه میرفتم...

اره.توی سختی ها سرت روی سینه خداست.توی آغوشش.

همیشه باهاته.

توکل یعنی:خدایا سپردم به تو وتموم.اگر بگی توکل دارم وبازم تو دلت غوغا باشه

بازم نگران باشی.خدا میگه بهم اعتماد نداری؟

پس برو کارت رو بده به یکی که بهش اعتماد داری.

پس اعتماد

توکل

وتمام

نمیخواد ساعت ها دعا بخونی.یک آن صادقانه سرت رو بگیر بالا

چشمت نم شه و خواسته ات رو بیاد بیار وفقط بگو:خدا!

تمام:دنیا رو زیرورو میکنه اسمش.

آرامشت به طبیعت امکان میده به دستور معبود شرایط رو محیا کنند تا تو به خواسته

ات برسی.

پس فقط

آرامش

توکل

توصل

تمام!

 خدا هیچ دستی روخالی بر نمی گردونه.هرگز!!!

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/03 توسط سعدانه |


بسم الله الرحمن الرحيم به نام "الله" اي است كه عاشق است و معشوق است و خود، حقيقت عشق است. عاشق، مي فهمد كه عاشق چه مي گويد و اگر انسان عاشق نباشد، معناي كلام خداوند پر محبت را درك نمي كند...

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/27 توسط سعدانه |


فلسفه، تفکر است. تفکر درباره کلی‌ترین و اساسی‌ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن‌ها روبه رو هستیم. فلسفه هنگامی پدیدار می‌شود که پرسشهایی بنیادین درباره خود و جهان می‌پرسیم. سوالاتی مانند:

  • زیبائی چیست؟
  • قبل از تولد کجا بوده ایم؟
  • حقیقت زمان چیست؟
  • آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد،
  • چگونه آن را بفهمیم؟
  • آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟
  • ما جهان را واقعیت می‌دانیم، اما واقعیت به چه معناست؟
  • سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می‌شود؟
  • از کجا معلوم که همه درخواب نیستیم؟
  • خدا چیست؟

و دهها پرسش مانند این پرسشها.

چنانچه در این سئوالات می‌بینیم، پرسش‌ها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به چنین موضوعاتی، پرداخته نمی‌شود. مثلاً هیچ علمی نمی‌تواند به این پرسش که واقعیت یا حقیقت چیست و یا این که عدالت چیست، پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.

موضوع فلسفه، یعنی این امر که فلسفه به چه مسائلی نظر دارد و چه حیطه‌ای از شناخت را در بر می‌گیرد و کدام عرصه را مورد مطالعه قرار می‌دهد و در نتیجه جای فلسفه در طبقه بندی علوم کدام است؟

موضوع فلسفه در جریان تاریخ تغییر فراوان کرده‌است. فلسفه در دوران باستان (علم علوم) بود، جامع کل معارف بشری و گردآوری کلیه دانستی‌های انسان در زمینه‌های مختلف به شمار می‌رفت. یک فیلسوف کسی بود که به تمام رشته‌های علوم آن زمان آشنایی داشت و در همه زمینه‌ها صاحب نظر بود. ولی در جریان تکامل جامعه پراتیک و عمل بشری بیشتر و عمیق تر شد. رازهای جهان پیرامون بیشتر گشوده شد، دانستنی‌ها متنوع تر و ژرف تر، علم غنی تر و پر دامنه تر گردید. از آن علم(جامع کل) جدا شدند. نخست فیزیک و شیمی و طبیعیات و غیره و پس از آن علوم اجتماعی نیز که دیر زمانی همراه جدایی ناپذیر فلسفه شمرده می‌شود هر یک به مثابه دانش مستقل و جداگانه‌ای (اقتصاد، زبان شناسی، جامعه شناسی) جدا شدند. ولی درست از آنجا که فلسفه جمع ساده ریاضی و گرد آوری این علوم در کنار هم نبود پس از این جدا شدن‌ها و مستقل شدن‌ها به (هیچ) تبدیل نشد. و از بین نرفت. برعکس هرچه این تجزیه عمیق ترصورت می‌گرفت و علوم مشخصه جدا می‌شد ـ درست مثل آن که از بند حشو و زوائد رها شود و پیرایه‌ها را به دور افکند ـ جوهر واقعی فلسفه به مثابه علمی قائم به ذات روشن تر و پاک تر جلوه گر می‌شد. موضوع مشخص فلسفه بدین ترتیب هر چه متبلورتر و برجسته تر گردید که عبارت است از علم مربوط به عام‌ترین قانون مندی‌های جهان هستی و شناخت انسانی و رابطه بین آن دو، عام‌ترین روابط و مناسبات بین اشیاء و پدیده‌ها.

همین واقعیت که فلسفه از دیرترین دوران‌های تمدن باستانی و حتی قبل از دانش‌هایی نظیر فیزیک و زیست‌شناسی و زمین‌شناسی پدید شده نشانی از نیاز انسان به آن و اهمیت آن در حیات معنوی بشر است. اگر چه همواره نقش فلسفه در جامعه روشن نبوده‌است ولی چه بسا که کردار، پندار و رفتار ما، احساسات ما و سراسر زندگی ما زیر تأثیر اندیشه‌های معین فلسفی و جهان بینی مربوطه جریان یافته‌است. این تأثیر امروزه تماما پیدا و نیرومند است. هر مسئله جدی را که در نظر آوریم از مسائل سیاسی، دولت‌ها، احزاب، مبارزه طبقات و گروه‌ها گرفته تا مسائلی درباره چگونگی پیدایش سیارات و آنچه در گیتی و در زمین می‌گذرد یا درباره سرشت و سرنوشت انسان پاسخ بدان‌ها به میزان زیادی وابسته بدان است که جهان را چگونه می‌بینیم، چه دید عمومی از این دنیا و آنچه در آن می‌گذرد داریم، از چه پایگاه فلسفی به آن‌ها می‌نگریم. نه فقط پاسخ به مسائل و راه حل آن‌ها بلکه شیوه برخورد به آن‌ها و نحوه طرح آن‌ها نیز وابسته‌است به همین دید معین، به همین پایگاه فلسفی ـ شالوده تئوریک هر جهان بینی.

برخورد با فلسفه به مثابه یک علم نشان می‌دهد که فلسفه از آنجا که عام‌ترین قانونمندی‌های جهان را مطالعه می‌کند به مثابه مدخل اسلوبی بر علوم یا متدلوژی عام همه علوم اعم از دانش‌های طبیعی و اجتماعی جایی بسیار مهم و ضرور دارد.

یک ویژگی عمدهٔ موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است. یعنی همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره‌ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخ‌های جدیدی به این مسائل ارائه می‌گردد.

فلسفه، مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه‌ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته‌اند. به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیست‌شناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می‌پردازد. ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار می‌گیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح می‌گردد. به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه می‌گوید: "فلسفه علم به احوال موجودات است، از آن حیث که وجود دارند".

یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعدادهای عقلی و فکریی است که انسان را قادر می‌سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد. فلسفه در این معنا مترادف حکمت است.

فلسفه در پی دستیابی به بنیادی‌ترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف می‌کند:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.

فلسفه همواره از روزهای آغازین پیدایش خود، دانشی مقدس و فرابشری تلقی می‌شد و آن را علمی الهی می‌دانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی می‌گوید: "فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی".

مارکس، هگل را پایان فلسفه می‌داند. سپس می‌گوید که «فیلسوفان همه در جهت تفسیر جهان گام بر داشته‌اند. اما مسئله بر سر تغییر آن است». از یک دیدگاه، به نظر می‌رسد با این جملهٔ مارکس تکلیف فلسفه معلوم شده‌است. از نظر این دیدگاه در عصر حاضر باید به فکر تغییر جهان بود و نه تفسیر آن.

همان طور که گفته شد، اساساً فلسفه از نخستین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می‌شد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است (یعنی زندگانی درست)، بود.

فلسفه در آغاز، شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن‌ها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانش‌ها می‌دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.

در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم تقسیم می‌گشت :فلسفه نظری و فلسفه عملی.

فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم می‌گشت که به ترتیب، علم اعلی، علم وسط و علم اسفل (پایین تر) نامیده می‌شد.

فلسفه عملی نیز از سه بخش تشکیل می‌شد: اخلاق، تدبیر منزل و شهرداری (سیاست مُدُن). اولی در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود، دومی در رابطه با تدبیر امور خانواده و سومی کشورداری (تدبیر امور مملکت) بود.

برای درک موضوع فلسفه اولین گام مهم را ارسطو بیست وچهار قرن پیش برداشت. وی فلسفه را (علم هر آنچه وجود دارد) یا علم درباره (وجود آنچه هست، یعنی جهان در مجموع خود تعریف کرد .

بسیاری از فلاسفه ماتریالیست کوشیده‌اند خصلت و سرشت جهان واقعی را دریابند و قوانین شناخت آن را درک کنند و بدین ترتیب به سوی د رک درست موضوع فلسفه گرایش داشته‌اند. عمده‌ای از فلاسفه ایده آلیست نیز سهمی در دقیق کردن موضوع فلسفه و نزدیک شدن به مفهوم درست آن داشته‌اند. اما فلسفه قبل از مارکسیسم نتوانست درست و دقیقا تعیین کند که فلسفه چه مسائلی را باید مطالعه کند یعنی نتوانست موضوع فلسفه را به درستی فرموله کند. زیرا تعیین موضوع فلسفه تنها زمانی ممکن می‌شد که خود فلسفه به یک علم تمام عیار بدل می‌گشت. فلسفه قبل از مارکس چنین علمی نبود اگر چه گنجینه گرانبهایی از اندیشه‌ها و نظریات فلسفی و طرح‌ها و سیستم‌های داهیانه را فراهم آورده بود. در این گنجینه عناصر و نکاتی بود که بعدا در تعریف موضوع فلسفه وارد شد.

برای مکاتب ایده آلیستی به طور کلی فلسفه عبارت بود از مطالعه قوانین شعور(آگاهی) و چگونگی روح و تحولات آن. بعضی از این مکاتب شعور را چیزی ماوراء انسانی می‌دانستند وچون در جستجوی رابطه خالق و مخلوق بودند از موضوع فلسفه دور می‌شدند. برای برخی دیگر موضوع فلسفه به مسائل منطق یا اخلاق محدود می‌شود. در عصر ما که دوران زوال سرمایه داری است اندیشه پردازان بورژوایی که دچار بحران فکری هستند بیش از پیش از تعیین موضوع فلسفه عاجز می‌مانند. عده‌ای به بهانه اصالت علوم مثبته (علوم مشخص) فلسفه را نفی می‌کنند و می‌گویند با مرزبندی‌ها ومشخص شدن علوم مثبته دیگر جایی و نقشی برای فلسفه باقی نمانده واین چنتا خا لی شده‌است. برخی دیگر می‌گویند حداکثر کاری که برای فلسفه باقی مانده بحث‌های منطقی درباره جملات، زبان و ارزش محتوی آن است. ایده آلیست‌ها ی معاصر گاهی (حالات روحی) و گاه (جوهر شخصی فردی) و گاه ((نیروی اراده انسانی)) و امثال آن را موضوع فلسفه قرار می‌دهند. بسیاری دیگر هم اصلاً حاضر به بحث پیرامون مسائل هستی جهان خارجی و ماهیت واقعیت مادی و قوانین عام حرکت ومسائلی از این قبیل نیستند.

در حکمت کلاسیک ایران پیرامون موضوع فلسفه به ویژه این عقیده رایج بود که هدف نهایی فلسفه شناخت آن حقیقت ثابت و لایتغری است که تبدل و تکثر در آن راه ندارد. به قول فارابی حکیم معروف فلسفه عبارت است از ((معرفت خالق است و خالق واحد، غیر متحرک و علت فاعله برای تمام اشیاء است)). به نوشته خواجه نصیرالدین طوسی فیلسوف نامدار ((حکمت چیزی جز راه وصول به کمال نیست. حکمت در عرف اهل معرفت عبارت از داستن چیزهاست چنان که باشد، قیام نمودن چنان که باید، بقدر استطاعت، تا نفس به کمالی که متوجه آن است برسد)) در بررسی موضوع فلسفه اندیشه ایرانی قرون وسطایی به ((مسئله ابداع و خلقت و صدور متکثر از واحد)) و مسائل ((علم اخلاق)) و رفتار بشر در برابر پروردگار و در برابر همنوع و مسئله معرفت می‌پرداخته‌است .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25 توسط سعدانه |


ما اثر خداییم. هر موثری اثر خودش رو دوست داره. خدا هم ما رو دوست داره.

نوشتموون مثال خوبیه. همه ما نوشته هامونو دوست داریم. چون به ظاهر خالقشیم.

خدا هم همه ما رو دوست داره. اصلا همین که موجودیم یعنی خدا خواهانمونه.

هزاران مشکل و مانع هر لحظه می تونه ما رو از پا در بیاره.

این خداست که حافظ هر لحظه ماست.

از هیچی ام دریغ نمی کنه.

چیزایی که خدا بهمون می ده و به ذهنمون می رسه یا ازش می خوایم،

خیلی کمتر از اونایی که شاید تا آخر عمرمون توجه نکنیم که لازمه حیاتمونه و ازش نخوایم.

هر اثری جلوه موثرشه.

همه ما جلوه ذات اقدس الهیم.

همه هر آنچه نور در ما هست از خورشید آفریدگار مهربان ماست.

نه فقط این، که ما عین ربطیم به خدا. عین شعاع خورشید وجودشیم.

با این حال سراپا تقصیر و نقصیم.

اما او که آفتاب عالم تاب است می تواند سیاهی و ظلمت نقصان ما را با نور خود بپوشد.

اگر این کار را نمی کرد، به خاطر طبیعتی که داریم،

ذره ای نمی توانستیم ره بپیماییم و نوری نداشتیم تا چشمانمان ببیند.

 

علاوه بر لطف و محبتی که به همه ما داری، اگر در تحصیل رضایت بکوشیم

باران لطف و احسان خاصت، خیسمان می کند و با غمزه های نگاهت شیفته و مجذوبت می شویم.

تو در مقام ناز و عشوه هر روز پرده ای اجرا می کنی و ما هر روز در طلبت بیشتر می میریم.

تا کار به جایی می رسد که امر بر من مشتبه می شود که نکند تو بیکاری؟!

یا فقط با من کار داری.

مرا می خواهی با همه کمی هایم.

با آنکه می دانی چه قدر آنگونه که تو دوست داشتی ام نبودم.

گویی بناست من هر چه بر عهدی که با تو بستم عمل نکنم، تو بیشتر عمل کنی

و حتی دلم را هم نشکنی و به رویم نیاری که من بی وفا و پیمان گسلم .

من که اینها را با بهت بسیار می بینم خراب آن نگاهت می شوم که دعوتم به دیدار می کند

... و در آغوش گرمت می فشاریم.

و همه دردهایی که ازمعشوقه های خودساخته و بسیارم دارم را با برکات وصالت درمان می کنی

و بی عهدی و نداری آنها را به حقیقت به من می نمایانی.

تا جایی که من یادم می رود چگونه به این دام افتادم؟!

 

تا میام به این فک کنم که چه جوری همه اینایی که گفتم اتفاق افتاد

چشای سرمه شده خودمو تو قاب نگاهت می بینم.

چه چشامو قشنگ کردی، مث اینکه قبلا کور بودم، هیچی نمی دیدم.

حالا چه همه شعاع می بینم. همه چی نورانیه. نورشم به تو برمی گرده.

انگاری هیچی جز تو تو عالم نیست.

تا می یام به خودم بگم تا حالا کجا بودی و این چه سحریه که با من کردی،

عرق شرم رو پیشونیم می شینه.

یادم می آد هر چی تو دلمه همه رو می دونی.

آره . مث روز روشنه . تو بودی . همیشه. من نبودم.

و من باید از این تعجب کنم که چه جوری می شه غرق دریای لطفت باشم

و همیشه و همه جا تنفست کنم اما نبینمت.

نفهمم که حواسم پرته. نفهمم که داری منو می بینی.

دیدنم کارته.

تو منیو که اینجوریم:این همه خودبین و خودخواه و خودپرست، اسیرم می کنی.

اسیرت که شدم، انگار تو به دامم افتاده باشی

تازه می فهمم همه اینا نقشه بوده که منو به خودت برسونی و منو خودت تنهای تنها باهم باشیم

من دلمو خلاص از همه جا، تحویلت بدم. 

آره تو منو می خواستی از همون اول.

همه کارم کردی به دامت بیفتم ،

و افتادم... .

این می شه تنها خواست من دلباخته که آزادی نخوام و به همه بگم:

من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم.

اسیرت که شدم بهم می گی که چرا خیلی جاها بهم اخم می کردی

یا اگه ازت چیزی می خواستم بهم نمی دادی.

تو منو با هیچی نمی خواستی عوض کنی.

می دونستی اگه اونایی که می خوامو بهم بدی.

فاصلم ازت اونقدر زیاد می شه که حتما گمت می کنم.

گم که شدی تو دام کی بیفتم که همه دام گستران عالم بند انگشتشم نشن؟!

من می مونم بهت چی بگم و چه جوری ازت تشکر کنم؟

من که مبهوت اسارتم بودم، خراب و مست وصالت می شم و همه چیو با تموم وجودم می فهمم. ممنونم که پیدام کردی.

انگاری همه چیو به کار گرفتی تا ذره ات پیشت باشه.

خوب، بهم چشی بده که بتونه قشنگی خیرکننده نگاهتو به همه چی و همه کس ببینه و تداعی کنه. نمی خواد بگی همه وجودم لبریز از درکه.

شاید اونوقتا اگه بهم یه خراشم می رسوندی ازت می خواستم درمانم کنی،

الان نه فقط ازت می خوام منو بکشی که اونقد دورت می گردم و هر چی ازم بخوای انجام می دم تا

تن خاکیمو ازم بگیری و وستعت زندونی که توش هستیمو به پهنه همه آسمونا برسونی

... و فرشته هات پیرهن چاک چاکمو برات بیارن

و تو بوش کنی و بگی چقد دوسم داری

و اشک شوق دیدار بی پرده و مانع من،

رو گونت به یادم بغلته و تا به لبای لعلت که می رسه

هزاران بار بر آن گونه های سرخ و دل آب کنت به یاد من بوسه بزنه

و خواهش همیشگیمو که هر وقت بارون می آد ازت می خوام بپذیری

و یه لحظه هم که شده زودتر حجاب تنمو برداری تا بتونم از عمق جونم ببویمت،

و ببوسمت.

منم مث تو اشکای شوقم داره گونه هامو به یادت بوسه می زنه.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/30 توسط سعدانه |


I asked God to take away my habit.

God said, No.

It is not for me to take away, but for you to give it up.

I asked God to make my handicapped child whole.

God said, No.

His spirit is whole, his body is only temporary.

I asked God to grant me patience.

God said, No.

Patience is a byproduct of tribulations; it isn't granted,it is learned.

I asked God to give me happiness.

God said, No.

I give you blessings; Happiness is up to you.

I asked God to spare me pain.

God said, No.

Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me.

I asked God to make my spirit grow.

God said, No.

You must grow on your own! , but I will prune you to make you fruitful.

I asked God for all things that I might enjoy life.

God said, No.

I will give you life, so that you may enjoy all things.

I ask God to help me LOVE others, as much as He loves me.

God said...Ahhhh, finally you have the idea.

 

 

 

 

 

  

 

 

 

THIS DAY IS YOURS DON'T THROW IT AWAY

May God Bless You,

"To the world you might be one person,

but to one person you just might be the world"

By Miss Dorothea

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/30 توسط سعدانه |


ريشه تمام خوبي ها در محبت است

پیامبر رحمت ومغفرت وگذشت وفداکاری عیسی (ع) چه فرقی باحضرت ابا عبداله حسین ثاراله داشته؟
اون مرده زنده میکرده، این توی آن دنیای جاهلیت وحشی عربهای آن زمان پیدا شده یک عالمی را زنده کرده!!!!! چه قیام ها بعد از او پیدا شده، شما تاریخ رو بخونید.چه آدم هایئ برای رهائی از ظلم سلاطین قیام کردن،پس حالا که این چنین است؟
آیا باید برای حسین سیاه پوشید ویاباید ایام محرم را عزا داری کرد؟آیا این ایام عزیز را باید به حضرت ام ابی ها وپدرش حضرت مولا تبریک گفت یا تسلیت ؟
راستی او چه کرده ؟ ما چی میکنیم؟ از همه احساسات به کنار:
این همه از خود گذشتگی برای چی؟ آیا تا حلا فکرش را کردید؟
آیا تا حلا درسی از آن در زندگی گرفته اید؟
یا محرم که تمام شد همه چیز به فراموشی سپرده میشه ؟ مگر در محرم چه گلی بسر ت زدی که بعد از محرم نمی زنی؟
ماه محرم از ماه رمضان بهتر است! همه روز همه جا غذا می دهند. کسی را برای خوردن نمی زنند!ما خودمان را می زنیم!
محرم ماه عزاداری وسیاه پوشیدن نیست ماه شادی است!!!!!

 علی دانا

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/26 توسط سعدانه |


What if.......چی میشد اگه.......؟
God couldn't take the time to Bless us today because we could not take the time to thank Him yesterday

خداوند نمیتونست امروزوقتی رو برای عطاکردن نعمت به ما اختصاص بده چون ما دیروز زمانی را برای تشکر کردن ازاو اختصاص ندادیم.

What if........چی میشد اگه.......؟
God decided to stop leading us tomorrow because we didn't follow Him today...
خدا تصمیم میگرفت فردا ما رو راهنمایی نکنه چون ما امروز از او پیروی نکردیم.

What if.......چی میشد اگه.......؟
God didn't walk with us today because we failed to recognize it as His day...
خداوند امروز همراهیمون نمیکرد چون ما از درک و توجه به این موضوع که امروز (مثل همه ی روزها)مال اونه کوتاهی میکردیم.

What if.......چی میشد اگه.......؟
We never saw another flower bloom because we grumbled when God sent the rain...
شکوفایی هیچ گلی رو نمیدیدیم چون وقتی خدا بارونو فرستاد ما گله کردیم.

What if........چی میشد اگه.......؟
God stopped loving and caring for us because we failed to love and care for others...
خداوند از دوست داشتن و اهمیت دادن به ما صرفنظر میکرد چون ما درمورد دوست داشتن و توجه کردن به دیگران کوتاهی کردیم.


What if........چی میشد اگه.......؟
God took away the Qoran tomorrow, because we would not read it today...
خداوند قرآن رو از ما میگرفت چون ما امروز نخوندیمش.

What if.......چی میشد اگه.......؟
God took away his message because we failed to listen to His messenger...
خدا پیامهاشو ازمون میگرفت چون ما از گوش دادن به پیامبراش غافل شدیم.

What if........ چی میشد اگه.......؟
God met our needs the way we give Him our lives...
خداوند نیازهای ما رو به همون روشی برآورده میکرد که ما زندگیمونو بهش تسلیم میکنیم.


What if........چی میشد اگه.......؟
God answered our prayers the way we answer His call to service...
خدا همونطوری به دعاهامون جواب میداد که ما به وظایفی که ازمون خواسته انجام میدیم.


What if........چی میشد اگه.......؟
The door to the mosque was closed because we did not open the door of our hearts...
در مسجد بسته میشد چون ما در قلبهامونو باز نکردیم.

What if.......چی میشد اگه.......؟
God would not hear us today because we would not listen to Him yesterday...
خدا امروز صدای ما رو نمیشنید چون ما دیروز صداشو نشنیدیم.


But God is much more greater & kinder than we think

اما خداوند مهربانتر و بزرگتر از آن چیزیست که ما فکر میکنیم

+ نوشته شده در شنبه 1386/10/22 توسط سعدانه |


1) يك سوسك حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي كند تا اينكه از گرسنگي بميرد.
2) يك كوروكوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.
4) حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.
5) به طور ميانگين مردم از عنكبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!
6)‌ اگر جمعيت چين به شكل يك صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.
7) خطوط هوايي آمريكا با كم كردن فقط يك زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي كند.
8) ملت آمريكا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.
9) چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
10)‌ بچه‌ها بدون كشكك زانو متولد ميشوند. كشكك‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند.
11) كوبيدن سر به ديوار 150 كالري در ساعت مصرف مي‌كند.
12) پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.
13) گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يكصد صدا با حنجره خود توليد كنند در حاليكه سگ‌ها كمتر از 10 تا!
14) ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد.
15) تعداد چيني‌هايي كه انگليسي بلدند، از تعداد آمريكايي‌هايي كه انگليسي بلدند، بيشتر است!!

16) دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي كه طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.
17) فيل‌ها تنها حيواناتي هستند كه نمي‌توانند بپرند.
18)‌ هر بار كه يك تمبر را ميليسيد 10/1 كالري انرژي مصرف مي‌كنيد.
19) فورييه 1865 تنها زماني بود كه ماه كامل نشد.
20) كوتاهترين جمله كامل در زبان انگليسي I am است.
21) اگر عروسك باربي را زنده تصور كنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يك انسان نرمال.
22) تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.
23) اگر يك ماهي قرمز را در يك اتاق تاريك قرار دهيد، كم كم رنگش سفيد مي‌شود.
24) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم كردن يك فنجان قهوه را توليد كرده‌ايد.
25) در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌كندند حتي ابروها و موژه‌ها.
26) كوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد كه 38 دقيقه طول كشيد.
27) در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.
28) هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه كني.
29) تعداد انسان‌هايي كه به وسيله خر كشته مي‌شوند، از انسان‌هايي كه در سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است.
30) چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شون

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/05 توسط سعدانه |


چشم ها را باید شست...

 

جور دیگر باید دید...

 



 
 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


خداوندا به من توفیقی ده که یک روز بنده ی مخلص تو باشم که میدانم ساعتی این چنین بودن بس دشوار است...

 

خدایا مهر انان را که در دلشان بر من محبتی نیست از دلم بیرون کن...

 

خدایا سینه ام را چنان بگشای که دردهای تمام عالم را در ان جای دهم ٬ حتی درد محکوم شدن به گناههای ناکرده ام را...

 

خدایا به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش تا بتوانم انانکه محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم ٬ انان که دوستشان داشتم و دشمن ام شدند و انان که در حقم ظلم کرده اند را ببخشم...

 

خداوندا دستانم خالی اند و دلم غرق در امال ٬ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از ارزو های دست نیافتنی خالی کن...

 

بار الاها زبانم در ستایش تو قاصر است به من زبانی عطا کن تا گوشه ای از رحمت بیکرانت را سپاس گویم...

 

خداوندا راه گم کرده ام ٬ هدایتم کن...

 

خدایا قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی بر این کار قادر نیست...

 

خدایا شکم را به باور ٬ باورم را به ایمان وایمانم را به یقین مبدل فرما....

 

 

 

همین....                  

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


افلاطون می گه: اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


زندگی با همه وسعت خویش محمل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

 زندگی رفتن و راهی شدن است

 زندگی جنبش راهی شدن است

 از سر آغاز وجود تا بدانجا که خدا می داند

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


ما آدما هميشه صداهای بلندو می شنويم؛پررنگهارو می بينيم و کارهای سختو دوست داريم؛غافل از اينکه خوبها آسون ميان؛بی رنگ می مونن و بی صدا می رن

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


 ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات ميکرد بهت چي گفت ؟

 

      جايي که ميري مردمي داره که ميشکننت ، نکنــه غصــه بخــوري

 

 من ...

 

 

      هميشه وهمه جا باهاتم .

 

 

 تو تنها نيستي .

 

 

 تو کوله بارت عشق ميذارم

 

 

      که بگذري ،

 

 

 قلب ميذارم که جا بدي ،

 

 

 

اشک ميـدم که همراهيت کنــه،

 

 

 

      و مرگ ميدم...

 

 

که برميگردي پيشم و

 

 

 بدوني چقدر دوست دارم ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


 نمي دانم چرا ما انسانها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها کنيم و جذب آبي کوچک چشماني شويم که عمقي ندارد و مي دانيم روزي بسته خواهد شد...

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


جک لندن: هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟!

 


جان دیوی: زندگی خود را تبدیل به مدرسه ای برای یاد گرفتن کن.

 


جرج الیوت : برای ارواح بشری چه چیزی بالاتر از این است که در هر رنج و محنتی غمخوار یکدیگر و در هر شادی شریک خنده های هم و در خلوت خاطرات یکدیگر تنها تصاویر ماندگار و ابدی وجود هم باشند.

 


ارد بزرگ : اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن .

 


توماس جفرسون : صداقت نخستين بخش كتاب عشق است

 


جیم کتکارت : شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


اى عزيز! اى زاده ياسين و طه! اى فرزند صراط مستقيم! اى تسلّى بخش زهراى اطهر! اى پور عسكرى! من تحمل آن را ندارم كه چهره دلربايت را ببينم و تو را نشناسم، هزاران تأسف، مى دانم كه غيبت تو از ماست. اى يادگار خدا در روى زمين! اى خورشيد رخ بركشيده در پس ابر و سحاب! اى سفر كرده! تا كى در اين تيرگى جان ـــــــ نيابم. هر جمعه در آستان خطبه عظمتت، زار زار مى گريم و شبها جز اختر شمارى كارى ندارم. هر جمعه به بهانه زيارتت، آنقدر مى گويم، كه در اشك خود غسل مى كنم بعد از نمازم تو را به «سفينة النوح» و «سفينة النجاة» قسم مى دهم بيا، ما غرق گناهيم، بيا! به قطره خونى نگاه كن كه دلش ـــــــ و به شقايق بنگر كه آواره بيابان شده است، بيا! اى شمس شموس! اى بطن سعيد! هرچند سرودن مدح تو از من خطاست بيا كه غرق گناهيم...

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


گفتم : خسته ام  

گفتی :

لا تقنطوا من رحمه الله از رحمت خدا ناامید  نشید ( زمر/53)

گفتم : هیشکی نمی دونه تو دل من چی میگذره 

گفتی :

ان الله یحول بین المرء و قلبه  : خدا حائل هست بین انسان و قلبش (انفال/24)

گفتم : غیر از تو کسی رو  ندارم 

گفتی :

نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق / 16)

گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی ! 

گفتی :

فاذکرونی اذکرکم -  منو یاد کنید تا یاد شما باشم ( بقره / 152 )

گفتم :  تا کی باید صبر کرد ؟

گفتی :

و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا -  تو چه میدونی شاید وقتش نزدیک باشه  ( احزاب / 63 )

گفتم : تو بزرگی و نزدیکت برای منه کوچک خیلی دوره ! تا اون

 موقع چی کار کنم ؟

گفتی :

و اتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ( یونس / 109 )

گفتم : خیلی خونسردی ! تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و

 ظرف صبرم کوچک ... یه اشاره کنی تمومه !

گفتی :

عسی ان تحبوا شیئا و و هو شر لکم شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ( بقره / 216 )

گفتم : انا عبدک الضعیف و الذلیل ... اصلا چطور دلت میاد ؟ 

 

گفتی :

ان الله بالناس لرئوف رحیم خدا نسبت به همه مردم نسبت به همه مهربونه ( بقره / 143 )

گفتم :  دلم گرفته  

گفتی :

بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا ( مردم به چی دل خوش کردن ؟ ) باید به فضل و رحمت خدا شاد بود

گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله  

گفتی :

ان الله یحب متوکلین خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره                        ( آل عمران / 159 )

 گفتم : خیلی چاکریم ! ولی اینبار، انگار   

گفتی :

حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشه که : و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره  - بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن . اگه خیری بهشون برسه ، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن رو گردون میشن .

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط سعدانه |


آیا میدانستید که تنها غذائی که خراب نمی شود عسل است ـ
آیا میدانستید که پلکک زدن زنان دو برار پللک زدن مردان است ـ
آیا میدانستید که قدیمترین بنا در شمال توکیو است پنجصد هزار سال قدمت دارد ـ
آیا میدانستید که حلزون می تواند تا سه سال بخوابد ـ
آیا میدانستید که روزانه 14000 نفر به بیماری ایدز مبتلا می شوند ـ
آیا میدانستید که زمانیکه عطسه میکنید قلب شما به اندازه یک میلیونم ثانیه ایستاد میشود ـ
آیا میدانستید که خوک به لحاظ فیزیک بدن قادر به دیدن اسمان نیستند ـ
آیا میدانستید که مقاوم تریم ماهیچه در بدن زبان است ـ
آیا میدانستید که لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ده روز یکبار عوض میشود ـ
آیا میدانستید که در هر قطره آب 3300 ملیون اتم وجود دارد ـ
آیا میدانستید که تجربه نشان داده ست که مرغ با شنیدن موسیقی بزرگترین تخم را میگـــذارد ـ
آیا میدانستید که مورچه کارگر تا پنج سال و مورچه ملکه تا بیست و پنج سال عمر میکند ـ
آیا میدانستید که زنبور عسل دو معده دارد یکی برای جمع آوری عسل و دیگری برای هضم غذا ـ
آیا میدانستید که مورچه نسبت به بدن اش بزرگترین مغز را دارد ـ
آیا میدانستید که موش های صحرایی چنان تکثیر پیدا میکند که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک ملیون فرزند داشته باشند ـ
آیا میدانستید که جنین انسان بعد از هفده هفته می تواند خواب هم ببیند ـ
آیا میدانستید که گربه و سگ پنج نوع گروپ خون دارند در حالیکه انسان چهار نوع گروپ خون داد ـ
آیا میدانستید که روباه همه چیز را خاکستری رنگ می بیند ـ
آیا میدانستید که 1300 کره زمین در سیاره مشتری جای میگیرد ـ
آیا میدانستید که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند تا سرعت 200 کیلو متر در ساعت پرواز کند
آیا میدانستید که در شیلی صحرایی وجود دارد که هزاران سال میشود در آن باران نباریده ـ
آیا میدانید که خرگوش و طوطی تنها حیواناتی استند که بدون برگشتن به عقب پشت سر خود را ببینند ـ
آیا میدانستید که میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند برای تولید برق مورد نیاز تمام کشور های جهان برای مدت یک ملیون سال کافی است ـ
آیا میدانستید که دریای در کمبوج است که شش ماه از شمال به جنوب و شش ماه دیگر از جنوب به شما آب در آن جریان دارد ـ
آیا میدانستید که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ـ
آیا میدانستید که شبکه چشم انسان 135 ملیون سلول احساس دارد که مسسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارند ـ
آیا میدانستید که بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد ـ
آیا میدانستید که تنها موجود ایکه میتواند به پشت بخوابد انسان است ـ
آیا میدانستید که چشم سالم انسان میتواند ده ملیون رنگ مختلف را ببیند و از هم دیگر جدا نماید ـ
آیا میدانستید که همه نوزادان میگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل میشوند ـ
آیا میدانستید که تعداد افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی استند که در اثر مار گزدگی میمیرند ـ
آیا میدانستید که حس بویایی خرس تقریباً صد برابر قوی تر از حس بویایی انسان است.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/12 توسط سعدانه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سعی می کنم همیشه دنیا را متفاوت ببینم.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

87/08/22 - 87/08/30

87/07/22 - 87/07/30
87/07/05 - 87/07/21
86/12/08 - 86/12/14
86/12/01 - 86/12/07
86/11/22 - 86/11/30
86/10/22 - 86/10/30
86/10/01 - 86/10/07
86/09/05 - 86/09/21
86/09/08 - 86/09/14



پیوندها

دوستان
راه زرتشت
راز دل مهتاب
خیمه گاه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin